کابوس های شبانه
عرض شود که ما مدت مدیدی در ایام الله امتحانات به سر میبردیم و به روایتی هنوزم انگار به سر میبریم یعنی اصولا ما یکشنبه یه امتحانی داریم که باید داده بشه و ما در طول این ایام فرخنده همواره دچار مالیخولیا شده بودیم و حتی یه بار ۴ روز از منزل خارج نشدیم و شب ها خوابمون نمیبرد و وقتی هم میخوابیدیم خواب های پریشان میدیدیم در حدی که حتی یک شب عین ابله های جن زده ساعت ۴ صبح یه دفعه عین دیوونه ها کله ی مبارک رو از روی بالش بلند کردیم و عین فیلما که کابوس میبینن و بدنشون ناگهان از ۱۸۰ درجه به ۹۰ درجه تقلیل میابه شکممون بر لگنمون عمود شد و پس از اینکه چشمانمون از حدقه زد بیرون
توی ظلمات شروع کردیم با پشتکاری وصف نکردنی بالشمونو کوبیدیم به دیوار و سپس به علت عدم ارضای مخ به لحاف روی آورده و هی تلپ تلپ اون موجود بدبخت رو به حالت معترضانه ای در توی هوا تکون دادیم!..بعد ناگهان به خودمون آمدیم و گفتیم خب اصولا ساعت ۴ صبح این فعالیت های خداپسندانه در چه راستایی در حال انجام شدن هستند؟!آیا این کارها دلیل قانع کننده و محکمه پسندی برای اجرا دارند؟!شاید آمریکا حمله کرده و ما عین خروس هایی که از وقوع زلزله با خبر میشند از طرف پروردگار انتخاب شدیم تا کل مملکت رو زا به را کنیم و شارع مقدس مقرر فرموده که به ما اینگونه وحی بشه و ما از این لحظه به بعد باید شب ها رو به تکون دادن لحاف در هوا و بالش زنی بگذرونیم تا شاید مثل ریز علی خواجوی رستگار بشیم؟!..و هزاران چرای دیگه که در تاریکی به ذهن ما رسید و ما عین بز به هیچ کدام توجه ننمودیم و بی رحمانه به دیدار ادامه کابوس هامون نایل شدیم!



این همه خل شدن!…استاد اخلاقمون که رسما گیر داده به هواپیما!هی مثال که میخواد بزنه راجع به هواپیما میزنه!…کم مونده بگه حجه الوداع پیامبر با اف ۱۴ انجام شده بوده!!


نمیخوام صغری کبری بچینم…ولی معتاد وبلاگ نویسی شدم!دیدم چه راحت میشه همه ی افکار سیاه نیمه شبها رو روشن و رنگی کرد و پاشید وسط یه صفحه!شاید شادترین لحظات زندگیم مواقعی بودند که میدیدم یه نفر آفلاین میذاره و از عوض شدن حال و روزش میگه!دلم خوش بود به همین که اقلا اگه خودم دلم تنگه٬شاید بتونم یه نفرو از دلتنگی در بیارم!..دروغه اگه بگم روحیه خودم عوض نشد٬که شد!دورغه اگه بگم خودم عوض نشدم٬که شدم!دروغه اگه بگم از دیدن کامنتها توی دلم قند آب نمیشد٬که میشد!..و مهمتر از همه دروغه اگه بگم دوستای خوب و زیادی از همین چهار دیواری نصیبم نشد پس مینویسم تا زمانی که هستم | 

